قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4835
تاريخ الفي ( فارسى )
بودند و آب پيدا نمىشد و تشنگى غالب شد ، دويست كس كه همراه بودند به جستجوى آب مشغول شدند . ايباج اغلان و امير جلال حميد به تفحص آب رفته بعد از سعى بسيار دو شربت آب يافتند . يك شربت ايباج اغلان خورد و گفت : « هنوز به غايت تشنهام . اگر آن شربت نيز به من دهى ، جان مىبرم ، و الا هلاك خواهم شد . » امير جلال گفت كه « از صاحبقران شنيدهام كه دو رفيق عربى و عجمى را واقعه [ اى ] چنين پيش آمده بود و عجم به عرب گفت كه عرب به كرم مشهور است . اكنون طلب آن مىكنم . عرب گفت كه با آنكه بر هلاك خود يقين دارم بنابر آنكه اين فضيلت عربى باقى ماند اين آب را مىدهم و آب را به عجمى داده آن عجم آبروى عجميان را بر خاك ريخت . اكنون من نيز بهواسطهء آنكه الوس جغتاى را بر الوس جوجى خان حقى چنين ثابت شود ، برخاسته آب را به تو دادم مشروط [ 495 الف ] به آنكه چون من هلاك شوم آن قدر مروت بكنى كه اين سخن را به گوش صاحبقران برسانى . » و آن اوزبك قبول كرده آب را بياشاميد و توفيق رفيق امير جلال شده از آن صحراى خونخوار به سلامت گذشت و در مجلس صاحبقران اين سخن مذكور شد . و امير جلال نوازش زياده از حد و اندازه يافت « 1 » و حقوق پدرش ، امير حميد را صاحبقران بازفرمود و روح او را به دعاى خير شاد كرد . و چند روز در بغداد به عيش و عشرت گذرانيد و مال امان از بغداد [ يان ] گرفته اميرزاده محمد سلطان به جانب كردستان به موجب فرمان لشكر كشيد « 2 » و هركس كه در مرتبهء اول از شمشيرش جان برده بود ، در اين مرتبه خلاصى نيافت . و خانه كوچ سلطان احمد را با پسرش ، علاء الدوله و هنرپيشگان بغداد به سمرقند فرستاد . و خواجه عبد القادر [ مراغى ] كه در علم موسيقى يگانهء زمان بود در بغداد بود . و اميرزاده ميرانشاه به جانب بصره تاخت برد و به طرف بالاى آب دجله اردوى صاحبقران روان شده و اغروق در بغداد ماند و اميرزاده شاهرخ بهادر منقلاى شده به شش روز به كردستان درآمد . و در اين سال وقايع مصر و شام آن است كه حاكم شام فوت شد و خاطر ملك ظاهر آرام گرفت . و در اين سال منطاش كه به نعير عرب اتفاق نموده بود و مكررا نواحى حلب را تاخته و اكثر اوقات شكست يافته ، گرفتار شد . و تفصيل اين واقعه آنكه منطاش و نعير به جانب حمات تاختند . حاكم حمات با آنها جنگ كرده ايشان را شكست داد . حاكم حلب خبر شده كه نعير با منطاش به جانب حمات رفتهاند ، به خانههاى نعير تاخت برد و تمام اموالش را تاراج نمود . نعير چون آنجا شكست خورده به خانه آمده خانه را ويران كرده ديد و از همراهى منطاش به تنگ
--> ( 1 ) . ظفرنامه : « و گفت چون حصّهء آب خود به اوزبيك دادى كه از نسل قيات است در الوس چغتاى ذكر اين مكرمت باقى ماند . » ( 2 ) . ظفرنامه : « در كوهستان و دربند كردستان لشكر كشيده . . . »